چگونه باورسازی کنیم ؟؟؟؟انقلاب فکری
چگونه باورسازی کنیم : نیرویی همه ی تصمیمات شما را کنترل می کند،و در هر یک از لحظات زندگی بر افکارتان اثر می گذارد.
همه ی کارهایی که می کنید و یا نمی کنید،ناشی از این نیرو است.
احساسی که نسبت به هریک از وقایع زندگی خود دارید ،از این نیرو ناشی میشود.
آن نیرو همان نیروی ایمان و اعتقاد است
وقتی به چیزی باور و اعتقاد دارید،فرمان بی چون و چرایی به مغز خود صادر می کنید،تا عکس العملهای معینی را نشان دهد.
به عنولن مثال ممکن است ،کسی از شما قدری نمک خواسته باشد،و شما در حالی که به آشپزخانه می رفته اید با خود فکر می کرده اید
((نمی توانم نمکدان را پیدا کنم)) بعد چند قفسه را گشته و سرانجام گفته اید((نمی توانم نمکدان را پیدا کنم))
آن شخص،با اطمینان قدم به داخل آشپزخانه گذاشته و در کنارتان ایستاده است.
آن گاه به چیزی که درست در جلو چشمتان بوده اشاره کرده . گفته است ((این چیست؟))
و تازه متوجه نمکدان شده اید!!!
آیا نمکدان از اول در آنجا بوده است؟؟؟
مسلم است.پس چرا آن را ندیده اید؟؟؟
علتش این است که به وجود نمکدان در آن جا باور و عقیده نداشته اید.
چگونه باورسازی کنیم :همین که به چیزی باور پیدا کردیم،آن عقیده بینایی و سایر حواسمان را تحت تاثیر قرا می دهد.
آیا می دانستید که اعتقاد می تواند حتی رنگ چشم انسان را عوض کند؟؟؟؟
این موضوع حقیقت دارد .دکتر برنیه سیژل نویسنده در کتاب ((عشق،پزشکی و معجزه)) و کتابهای متعدد دیگر در زمینه روابط جسم و روان ،مطالب جالبی را در مورد بیماران ((چند شخصیتی)) بیان میکند:
این بیماران ،وقتی باور می کنند شخصیتشان تغییر کرده و به شخص دیگری مبدل شده اند ،فرمانی به مغز خودشان صادر می کنند و آن فرمان ،واقعا واکنشهای شیمیایی بدنشان را تغییر می دهد.در اثر این تغییرات شمیمایی گاهی رنگ چشم این افراد هم تغییر می کند!!!!!!
نیری باور و ایمان می تواند بر ضربان قلب نیز اثر بگذارد. در بعضی از قبایل آفریقایی،افراد چنان اعتقادی به جادو گر قبیله دارند که در اثر جادو،یا فرمان او،مرگشان فرا میرسد.
در این جا البته جادو موثر نیست. بلکه این افراد،فرمان قاطع و بی چون و چرایی به مغز خود می دهند و آن فرمان ،قلب را از حرکت باز می دارد.
آیا نیروی ایمان می تواند زندگی شما و اطرافیانتان را دگرگون کند؟؟؟
یقین داشته باشید!!!! اعتقاد عامل بسیار نیرومندی است.
به همین دلیل بسیار مهم است که اعتقادات صحیحی ،خصوصا درباره ی خودتان ،داشته باشید و باید در این مورد بسیار مراقب باشید.
تعدادی ار اعتقادات افراد موفق از جمله آنتونی رابینز به شرح زیر می باشد که موفقیت های آنها از این باور ها سرچشمه گرفته است:
-برای انجام کارها همیشه راهی هست،به شرط آن که واقعا بخواهیم
-در زندگی،چیزی به نام شکست وجو ندارد. اگر از هر واقع درسی بیاموزم، سرانجام موفق خواهم شد.
-لظف خدا شمال حال بندگان است.فقط گاهی دیر و زود می شود
-گذشته ،غیر از آینده است
-با گرفتن یک تصمیم،می توان در یک لحظه تمام زندگی خود را تغییر دهم
اعتماد به نفس این است که به توان انجام کارهایی اعتقاد داشته باشید،در حالی که هنوز نمی توانید شاهد انجام آنها باشید.
پاداش شما این است که شاهد انجام کارهایی باشید که به آنها اعتقاد داشته اید.
اعتقاد چیست؟؟؟
ما غالبا از چیزهایی سخن می گوییم که واقعا برایمان روشن نیست.
بیشتر اشخاص،طوری درباره ایمان و اعتقاد صحبت می کنند که گویی اعتقاد،یک شی واقعی است.
در حالی که اعتقاد،چیزی به جز احساس اطمینان نسبت به یک معنای خاص، نیست.
چگونه باورسازی کنیم : مثلا وقتی می گویید که ((من به عقده خودم آدم باهوشی هستم))
منظورتان این است که ((من احساس اطمینان میکنم که باهوشم)) این احساس اطمینان باعث میشود که منابع و تواناییهای خود را بکار بگیرید و با کمک آنها هوشمندانه عمل کنید و به نتایج دلخواه برسید.
ما تقریبا پاسخ هر سوالی را در خود داریم (یا دست کم از طریق دیگران می توانیم پاسخ را پیدا کنیم)
ولی غالبا به علت نداشتن اعتقاد(یا نداشتن احساس اطمینان) نمی توانیم از ظرفیت ها و استعداد درونی خود استفاده کنیم.
برای درک نیروی باور و ایمان،ساده ترین راه این است که به خشت بنای آن ،یعنی فکر یا نظر بیندیشیم.
شما ممکن است افکار و نظرات بسیاری در سر داشته باشید که نتوان آنها را باور یا ایمان نامید.
به عنوان مثال ،این موضوع را که شما فردی دوست داشتنی هستید را در نظر میگیریم.
یک لحظه مکث کنید و به خودتان بگویید((من فردی دوست داشتنی هستم.))
آیا این سخن که ((دوست داشتنی هستم)) فقط یک نظر است،یا باور و اعتقاد؟؟؟
این موضوع بستگی به این دارد که تا چه حد نسبت به آن احساس اطمینان کنید.
اگر فکر کنید ((خوب ،واقعا هم خیلی دوست داشتنی نیستم)) منظور واقعیتان این است که ((نسبت به این موضوع،چندان احساس اطمینان نمی کنم))
چگونه می توان افکار و نظرات را به باور تبدیل کرد؟؟؟
در این جا برای روشن کردن موضوع، از تمثیل استفاده می کنیم.
فکر یا نظر را به صورت میزی مجسم کنید که یک یا دو پایه بیشتر ندارد.
سازی کنیم
در این صورت متوجه می شوید که چرا نطر به اندازه باور یا ایمان ،استحکام ندارد.
میزی که فقط یک یا دو پایه داشته باشد ،روی زمین قرار نمی گیرد اما باور مانند میزی است که پایه های زیادی داشته باشد
فرض کنیم باور داشته باشید که انسانی دوست داشتنی هستید.
از شما می پرسم که این موضوع را از کجا می دانید؟؟؟
آیا غیر از این است که بعضی از تجارب گرشته شما این موضوع را تایید می کند؟؟؟
هر یک از این تجارب را ((مرجع)) می نامیم و هر یک از این مرجعها در حکم پایه ای برای آن میط تمثیلی است.
اگر به موضوع شبهت باور ها به میز توجه کنید،در می یابید که باورها پگونخ به وجود می آیند،و متوجه می شوید که می توان آنها را تغییر داد.
در درجه ی اول باید به این نکته دقت کنید که ما می توانیم هر نوع باوری را در خود ایجاد کنیم،به شرط آن که پایه های کافی برای تقویت آن،داشته باشیم.
نیروی باور،بسیار عظیم است. میتوانید درباره ی خودتان باور معینی را انتخاب و آن را در خود ایجاد کنید،و این عقاید باعث می شود که اعمال معینی را انجام دهید.
مهم،انتخاب عقایدی است که باعث تقویتتان شوند و به شما امید و انرژی ببخشند.
در حال حاضر به چه باورهایی نیاز دارید؟؟؟ آیا لازم است معتقد شوید که دارای قدرت هستید و فردا می توانید از عهده یک مصاحبه شغلی برآیید؟؟؟
یا آنقدر نیرومند هستید که می توانید یک رابطه نامناسب را قطع کنید؟؟؟
حداقل یک باور زکر کنید که هم اکنون می خواهید آن را در خود به وجود آورید:
میخواهم باور کنم که …………………………………………………………
بعضیها گاهی میگویند((من زمانی به این موضوع عقیده داشتم ،ولی دیدم بی فایده است))
این اشخاص،از کجا می دانند که آن فایده ای نداشته است؟؟؟
شاید به قدر کافی صبر نکرده اند تا فایده اش معلوم شود.
به خاظر داشته باشید که قضاوت عاقلانه دربارهی خوب و بد وقایع،بستگی به امکانات و دیدگاه خودتان دارد
دنیا را هر طور ببینید،همانطور هم برایتان پیش خواهد آمد
🔗 فرصت تغییر در دستان شماست! روی لینک زیرکلیک کنید و قدرتمندترین سابلیمینال را همین حالا تهیه کنید.