چگونه از منطقه امن خود خارج شویم؟
چگونه از منطقه امن خود خارج شویم؟ ((ما حدودا نیمی از شخصیتمانن را در تلاش برای شباهت با دیگران از دست میدهیم))
به دنبال گله رفتن،راه خوبی برای گوسفند شدن است.
دلیرانه دل را به دریا بزنید و خطرات را بجان بخرید.زیرا اینکار بسیار شرافتمندانه تر از این است
که از ترس مواجه با حوادث،بی تفاوت بنشینید.
((یک رهبر موفق باید خلاق باشد.اگر از جمعیت یک قدم جلوتر نباشید به زودی مجبور میشوید یک قدم پشت دیگران بایستید.))
چگونه از منطقه امن خود خارج شویم؟ مشخصات خانه های امن
در زندگی همواره به لحظه هایی میرسیم که مجبور میشویم از گردنه ها عبور کنیم و به همین دلیل هر کس به زمانی
برای آسودن و نفس تازه کردن نیاز دارد.
با این حال اگر قرار باشد برای همیشه در خانه های امن خود بمانیم،هیچ چیز با ارزشی بدست نخواهیم آورد.
رویاها در آنسوی افق منتظر ما هستند،درست مانند کشتی ها که زمان زیادی در لنگرگاه نمیمانند
ما نیز نمیتوانیم برای مدت طولانی در استراحتکاهی خویش توقف کنیم
زیرا خداوند انسان ها را بسیار قوی و چاره جو آفریده است.
حال به بدی ها و خوبی هایی که درباره ی خانه ی امن میگوییم،توجه کنید:
۱-در خانه های امن است که بیشتر بازی انجام میشود.درست مثل بازی فوتبال که بخش اعظم آن در میانه ی زمین انجام میشود،بیشتر بازی زندگی نیز در همین خانه های امن صورت میگیرد.
پسبرای اینکه بتوان به دروازه ها رسید،باید بازی را از اینجا شروع کرد.
۲-در خانه های امن،مردم معمولا اشتیاق خود را از دست میدهند،چه اتفاقی میافتد وقتی نه چیزی تغییر میکند
و نه موضوعی برای تلاش وجود دارد؟همه چیز خسته کننده است.
بر خلاف آنچه ینظر میرسد،اکثر مردم خواهان ماجراجویی هستند اما تا از پناهگاه های خود بیرون نیایند،هیجانی را تجربه نخواهند کرد.
۳- در خانه های امن اشتباهات گران تمام نمیشود.یک مزیت خانه های امن این است که اشتباه شما پیامد مهلکی
نخواهد داشت.ولی همین که بسوی آرزوهایتان گام بر میدارید،اشتباهات یک به یک شروع شده
و شما کورکورانه به دنبال آنها خواهید رفت.
۴-در خانه های امن هیچ کس با شما مخالفت نمیکند.نکته ی مثبت دیگر در مورد خانه های امن این است که مردم در آنجا بسیار آسوده هستند.
این به شما فرصتی میدهد تا کار خودتان را انجام دهید.اما فقط وقتی از خانه ی اکن خود بیرون بیایید،رقابت معنا پیدا میکند.
۵-در خانه های امن پیروزی مهنایی ندارد.اگر در خانه ی امن زندگی میکنید و در عین حال میخواهید که برنده باشید
باید کاری کنید که عادی نباشد.
نمیشود هم آسوده بود و هم پیروز.
البته ترک محل،تضمینی برای موفقیت نیست.اما اگر استراحتگاه خود را ترک نکنید عدم موفقیتان را تضمین کرده اید.
((شانس و عشق از دوستان شجاعت هستند))
به اندازه ی کافی شجاع باشید تا بتوانید خلاقانه زندگی کنید.
خلاقیت سرزمینی است که تا به حال هیچ کس به آنجا راه نیافته است.
شما باید خانه های امنتان را ترک کرده و به پهنه ی شهود گام بردارید.
هیچ اتوبوسی به آنجا نمیرود.تنها با کار سخت و خطر کردن میتوان به آن مکان رسید.
چیزی که در آن پهنه کشف خواهید کرد،بینظیر است،خویشتن خویش.
((خداوند به شما کمک میکند به آنچهمیخواهید برسید،تمام آنچه برای آن سرشته شده اید.
اما هرگز اجازه نمیدهد در قالب شخص دیگری موفق باشید))
او هرگز به امید اینکه موفقیت او را پیدا کند،نبود
لیز کلایبوررن اورتنبرگ درت شش ماه پس از تاسیس شرکت پوشاک ورزشی اش در سال ۱۹۷۶
عوض اینکه بنشیند و منتظر نظر منتقدان باشد،تصمیم گرفت که از خانه ی امن خود بیرون بیاید.
او به مدت دو هفته در مراکز خرید آمریکا قدم زد با چه هدفی؟
او میخواست ببیند مردم از لباس های ورزشی او خوششان میآید یا نه؟
این ریس شرکت مانند یک فروشنده در مغازه هایش مینشست و منتظر مشتری میماند.
مشتریانی که در حقیقت مدل های او را تشکیل میدادند و او یک دو جین سوال از آنها میپرسید.
او کاملا به این نتیجه رسید که این کار میتواند موثرترین شیوه برای کسب موفقیت شرکت او باشد.
کلاربیون میگوید:((میخواستن تا آنجا که میتوانم از مشتری ها اطلاعات جمع آوری کنم))
او میخواست در میان خریداران باشد و از آنها پول درآوردن را یاد بگیرد.
در طول بیست و شش سال،کسب و کار کوچکی را که با دو شریکش به راه انداخته بود
به یک شرکت موفق با بیش از هفت هزار کارمند در سرتاسر جهان و بیش از ۳.۷ میلون فروش در سال تبدیل کرد.
مقاله مرتبط: چگونه به عادات خوب پایبند باشیم
ده سوال که قبل از خروج از خانه ی امن خود باید از خود بپرسید:
۱-به غیر از من چه کسی این کار را انجام داده است؟
۲-کار من چه بدی هایی دارد؟
۳-کار من چه خوبی هایی دارد؟
۴-آیا در ابتدا این کار را در اندازه ای کوچک تری میتوانم انجام دهم؟
۵-آیا حق اشتباه کردن دارم؟
۶-نظر دیگران راجع به کار من چیست؟
۷-آیا خودم را باور دارم؟
۸-آیا توان کافی برای انجام این کار را دارم؟
۹-آیا به گروهی که در آن کار میکنم اعتقاد دارم؟
۱۰-نظر خداوند در مورد کار من چیست؟
نهایت استفاده را ببرید
گفته شده که توماس ادیسون معروف،خود را غرق اهداف بلند پروازانه اش کرده بود
هر شش ماه یکبار اختراع جدید و بزرگی را ارایه میداد و هر ده روز یک اختراع کوچک.
وقتی از دنیا رفت،هزار و نود وسه اختراع ثبت شده در ایالات متحده و بیش از دو هزار اختراع در کشورهای دیگر داشت.
او توانست با تلاش زیاد و با استفاده تز حداکثر نوانش به رویاهایش جامعه ی عمل بپوشاند.
((اگر کسی استعدادی داشته باشد و از آن استفاده نکند،هم خود و هم دیگران را از این
نعمت بی بهره خواهد گذاشت.اگر استعدادی دارد و میداند چگونه از تمام آن استفاده کند،یک برنده ی واقعی
و خشنود است و البته مدمان کمی این حس را تجربه میکنند))
از هر کجا که هستید شروع کنید
چارلی براون پس از شکست سختی که در مسابقه خورد برای دوستش لوسی این گونه نوشت:
((من هر گز در حد یک بازیکن لیگ نبودم.نمیخواستم لینطوری شود.
همیشه آرزو داشتم که در یک لیگ بزرگ بازی کنم اما حالا میدانم که هرگز به این خواسته تخواهم رسید))
لوسی در پاسخ نوشت:
((به آرزوهای بسیر دوردستی فکر میکنی.کاری که تو باید بکنی این است که به هدف نزدیکتر بیندیشی.
مثلا از دور بعد شروع کن.ببین میتوانی هنگام رفتن به زمین بازی،از یک شیب بدون اینکه بیفتی عبور کنی))
((نبوغ ،معدن طلای درون ماست و استعداد مثل یک معدنچی سعی میکند آنرا بیرون بیاورد))
چگونه از منطقه امن خود خارج شویم؟ هیچ گاه از آموختن دست نکش
((افراد موفق میدانند که باید هر چیز را چگونه یاد بگیرند))
آموختن و ابتکار ،دست در دست یکدیگر دارند.آفت موفقیت این است که گمان میکنی آنچه دیروز آموخته ا ای برای فردای تو نیز مناسب است
یادگیری یعنی تغییر رفتار.پس تا زمانی که آموخته هایت را بکار نبری یعنی هیچ نمیدانی.
راه های یادگیری
لرد چستر فیلد گفته است:((در دنیا سه گروه انسان وجود دارد:
خردمندان که از تجارب خود استفاده میکنند.
کامیابان که از تجارب دیگران استفاده میکنند.
و ابلهان یعنی آنهایی که نه از تجارب خود بهره گرفته و نه از تجربیات دیگران عبرت میگیرند))
هرگز تسلیم نشو
توان من مهم است نه هوش من.
((زمانی که دست بکار شدی،تا به آنچه میخواستی نرسیده ای،کنار نکش.))
برای موفقیت باید زحمت کشید
گفته شده که ۹۰ درصد موفقیت حاصل کوشش مداوم و خستگی ناپذیر است و
تنها ۱۰ درصد آن به استعداد شخصی مربوط میشود.
مثالهایی از تلاش بی وقفه ی افراد با استعدادی که در زندگی موفق بوده اند این مطلب را روشن میکند:
سیسرو به مدت سی سال،هر روز در حضور دوستانش حرف زدن را تمرین میکرد تا همیشه یک سخنرانی عالی داشته باشد.
افلاطون جمله ی اول کتاب جمهوریت خود را به نه صورت مختلف نوشت تا به جمله ی که میخواست،رسید.
میلتون هر روز ساعت چهار صبح از خواب بر میخاست تا فرصت کافی برای نوشتن کتاب بهشت گمشده را داشته باشد
🔗فرصت تغییر در دستان شماست! روی لینک زیرکلیک کنید و قدرتمندترین سابلیمینال را همین حالا تهیه کنید.